20 ماهگی پرنسسم
سلام بر گل دختر خودم یسنا خانوم ...
20 ماهگیت با تاخیر مبارک نفس من ...


این ماه پر از اتفاقای خوب بود که باعث شد من یه کم دیرتر بیام مطالبت و آپ کنم ... بازم معذرت عشقم 

اول از همه اینکه یه دندون خوشگل دیگه رو لثه پایینت در اومد و جمع دندونات به عدد 14 رسید (هوراااااااا

)
دوم اینکه از این ماه شروع کردی به گفتن جمله و اولین جمله ای که گفتی این بود : ایمانی نتن (نکن ) ...
وای که قربونت برم از این شیرین زبونی ... جمله های دیگه ای که میگی : باباش بیا ... بابایی بیا .... مامانی بده ... خاله
فاتایی بیا ...آجیش بیا...
دیگه تقریبا تمام کلمات و میگی و اینجا مجالش نیست که بخوام همه ی کلمات و برات بنویسم ... اما بعضی کلمه های جالب
که میگی : مثلا به دیدن سی دی های پیرمرد مهربون خیلی علاقه نشون میدی و بهش میگی تیبااو ... شککات (شکلات ) ...
آبگوش (آبگوشت ) ... سرسره ... آب بازی ....
تازه برای اولین بار تو این ماه اسم خودتو گفتی :یسنا که البته بعضی وقتا س نمی گی و میگی ینا

یه اتفاق قشنگ دیگه این بود که تو این ماه گوشاتو سوراخ کردیم که اولش یه کم گریه کردی ولی بعدش با دیدن بستنی
همه چی و فراموش کردی ....
قشنگترین اتفاق تو این ماه ولادت حضرت معصومه و روز دختر بود که این روز قشنگ واسه من که یه فرشته آسمانی دارم،
به یاد ماندنی ترین روز بود ... بازم میگم روزت مبارک عشق من ... به مناسبت این روز عزیز رفتیم با بابایی برای شما گل دختر
یه دستبند و یه پلاک طلا گرفتیم که رو دست بندت اسمت و تاریخ تولدت حک شده ...

از آنجایی که یسنا خانوم عاشق آب و آب بازی هستن با بابا تصمیم گرفتیم براش استخر بادی بخریم و کلی یسنا خانوم با
این استخرشون اب بازی کردن گرچه بازم از آب سیرمونی نداره
و در آخر این ماه تولد دختر عموت حلما بود که به شما خوش گذشت و البته با اینکه تقریبا 5 ساعت تو مراسم شیر نخوردی ؛
اذیت هم نکردی ... بعد از تولد هم ایمان و حلما اومدن خونه ما و کلی 3 تایی بازی کردید .
البته فراموش نشه که یه تاج خوشگل با نمد واسه تولد حلما برات درست کردم که تو عکسات مشخصه 
بریم سراغ عکسهای خوشگل خانوم ...

آآخ قربون ژستت برم من ...


یسنا و خاله فاطمه ...


وقتی یسنا به نی نیش شیر میده 





قربون کتاب خوندن و انگور خوردنت برم من آخه 





و اما این عکسها مال وقتیه که رفتیم دکتر واسه سوراخ کردن گوش یسنا خانوم که یسنا خانوم از خجالت چسبیدن به پای بابا






این عکس هم مال شبی هست که با خاله های مامانی رفتیم پارک و شما اسکوتر حنانه دختر خاله من و سوار شدی و کلی هم
خوشت اومده بود




وقتی یسنا میخواد بادکنک باد کنه 



یسنا و استخر و آب بازی ....





هدیه مامان و بابا به یسنا خانوم واسه روز دختر






یسنا گلی در مراسم عقد کنان یکی از بهترین دوستام مهناز جون ...


و در آخر یسنا جونم و تاج نمدی که خودم براش درست کردم در شب تولد حلما ...









یسنا و حلما ...


یسنا و حلما خسته بعد از تولد ...

یسنا و حلما و بادکنک های تولد ...





20 ماهگی پرنسسم 







